احمد بن محمد ميبدى
401
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
58 - وَ مِنْهُمْ مَنْ يَلْمِزُكَ فِي الصَّدَقاتِ فَإِنْ أُعْطُوا مِنْها رَضُوا وَ إِنْ لَمْ يُعْطَوْا مِنْها إِذا هُمْ يَسْخَطُونَ . از ايشان كسانى هستند كه تو را در دادن صدقهها ( زكات ) بيدادگر خوانند ، پس اگر به آنها از آن صدقه داده شود خشنود مىشوند و خرسند ! ولى اگر ندادند ! در آن وقت آنان به خشم درآيند و ناخرسند شوند ! 59 - وَ لَوْ أَنَّهُمْ رَضُوا ما آتاهُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ قالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ سَيُؤْتِينَا اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ رَسُولُهُ إِنَّا إِلَى اللَّهِ راغِبُونَ . اگر آنان به آنچه خدا و رسول به آنها دادهاند خشنود و خرسند بودند و مىگفتند ما را خداى بسنده است و آنچه بما بخشيده ، به زودى خدا و رسول او از فضل خود بما خواهد داد و ما بىنياز و بسوى خداى عرض حاجت مىكرديم ( بهتر بود ) ! ( تفسير ادبى و عرفانى ) 50 - إِنْ تُصِبْكَ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ . آيه . هركه نعمت وى تمامتر و نوازش خداى بر او بزرگتر ، حاسدان وى بيشتر ، منافقان كه نعمت و نوازش و فضل خداى را بر مصطفى و بر مؤمنان ديدند بر آنان حسد بردند . پيغمبر فرمود : سه صفت اصل همه گناهان و خطاها است كه بايد از هر سه آن دورى جوئيد و پرهيز نمائيد : يكى تكبّر است كه ابليس را از سجده به آدم بازداشت ! دوّم حرص است كه آدم را وادار به خوردن ميوهء ممنوع در بهشت كرد . سوّم حسد است كه قابيل فرزند آدم ، هابيل برادر خود را بواسطهء حسد كشت ! موسى ( ع ) مردى را نزديك عرش الهى ديد كه درجهء بزرگى يافته و به نوازش و لطف بىنهايت پروردگار رسيده ، چون آن منزلت را بديد غبطه برد و آن مقام و درجه را آرزو كرد ! و گفت : خداوندا - اين مرد از چه سبب به آن منزلت و مقام رسيد ؟ ندا آمد كه هرگز بر كسى حسد نبرد ! لطيفه : نوشتهاند در آسمان پنجم فرشتهاى از طرف خداوند مأمور است تا كارهاى بندگان رسيدگى كند و چون عمل هركس بهآنجا رسد ، صاحبش ايست دهد تا ببيند در كارهاى او حسد هست يا نه ! 51 - قُلْ لَنْ يُصِيبَنا إِلَّا ما كَتَبَ اللَّهُ لَنا . آيه . اين آيت حجّتى است روشن به قدريان كه گويند آنچه خوبى است به تقدير خدا است و آنچه بدى است به كردار ما است ! خداوند مىگويد : تمام خير و شرّ و همهء سود و زيان و نياز و بىنيازى همه به خواست خداوند و به تقدير اوست ! و همه چيز به قدرت و مشيّت او است ، موى بر تن نجنبد جز به ارادهء او ، خطرى نيايد جز به علم او . پير طريقت گفت : الها ، اى دهندهء عطا و پوشندهء خطا ، الهى ، كار پيش از آدم و حوّا است و عطا پيش از خوف و رجا است ، اما آدمى به سبب ديدن مبتلا است ، خاصهء خداوند آن بندهايست كه از سبب ديدن رها است ، اگر آسياى احوال گردان است قطب مشيّت بجا است ، پس حكم آنست كه در ازل راندند ، قسمت آنست كه در ازل كردند ، يكى را رقم سعادت كشيدند و معصيت او را زيان نه ! يكى را حكم به شقاوت كردند و از طاعت او سودى نه ! عارفى بلندپايه گويد : در بصره روزى ديدم كه دو جنازه مىبرند و مردم به يكى پارچه براى تبرّك مىاندازند و به ديگرى سنگ پرتاب مىكنند ! سبب پرسيدم گفتند در اين شهر مؤذّنى بود كه چهل سال در زهد و عبادت گذرانيد روزى به وقت آنكه بانگ نماز كرد ، دل در سر زلف خوبروئى گم كرد و آن خوبروى به دو شرط رضا به همسرى و داد